داستین لنس بلک، فیلمنامهنویس برندهٔ اسکار، پیش از نوشتن پیشنویس اول، تحقیقاتش را استوریبورد میکند.
تقریباً همهٔ محققان پیش از شروع کار، برنامهریزی میکنند – چون همه میدانیم که پژوهش زمانبر، اغلب پرهزینه و غیرقابلپیشبینی است. امروزه این کار معمولاً با ابزارهای سادهٔ مدیریت پروژه همراه میشود – معمولاً یک نمودار گانت با وظایف مشخص. اگر پروژه یکنفره باشد، هفتهها را بین موضوعات تقسیم میکند؛ و در پروژههای گروهی، هم بازههای زمانی و هم افراد یا زیرگروهها را به وظایف مختلف اختصاص میدهد. ضربالاجلهای مهم برای تحویلها هم در آن گنجانده میشود.
این برنامهها همیشه زمانِ غیرواقعبینانهای برای «نوشتن» بعد از اتمام «پژوهش» در نظر میگیرند. اما اینکه این مرحله در عمل به چه معناست – یعنی گزارش یا مقاله چگونه سازماندهی میشود – اغلب فقط به شکل بسیار صوری و مرسوم ترسیم میشود. (همان ساختار کاملاً بیاستفادهای که میشناسید: مقدمه، سپس تعاریف، مرور ادبیات، روششناسی، دادهها، مشکلات دادهها، تحلیل، نتیجهگیری). نکتهٔ کلیدی اینجاست که با خواندن برنامه، اصلاً عاقلانهتر نمیشوید دربارهٔ اینکه گزارش یا مقاله واقعاً چه خواهد گفت. در پروژههای گروهی، معمولاً کلی مذاکرات انتزاعی (و گاهی بحثهای داغ) دربارهٔ برنامه و زمانبندی و تقسیم وظایف وجود دارد. بر سر حجم نهایی متنی که به هر فرد اختصاص پیدا میکند، بخصوص کشمکش زیاد است.
سپس محقق (یا تکتک اعضای تیم) دست به کار میشود… و برنامه معمولاً در اولین برخورد با واقعیتهای پژوهش فرو میریزد. آنچه تصور میشد، سختتر یا زمانبرتر از آب درمیآید، یا فقط نتایج «بدیهی» به دست میدهد، یا چیزهایی فرضیههای اولیه را نقض میکنند. ادبیات قبلی که قرار بود وجود داشته باشد، یا پیدا نمیشود یا بیفایده است. آزمایشها نتیجه نمیدهند و باید دوباره طراحی شوند. آرشیوها دستنیافتنی هستند و بیشتر از برنامه زمان میبرند. مصاحبهشوندگان به درخواست گفتوگو پاسخ نمیدهند و پرسشنامهها برنمیگردند. آمار یا دادهها بسیار مقاومتر از انتظار در برابر تحلیل از خود نشان میدهند.
در این میان، برنامه بازبینی نمیشود، بلکه فقط بهتدریج از کار میافتد. در جلسات تیمهای پروژه، رهبران تلاش میکنند پیشرفتی حفظ کنند و همه را مشغول و متعهد نگه دارند، اما بعضی اعضا بار اضافی میگیرند و بعضی دیگر بیکار میمانند. معمولاً برنامه بیش از حد ثابت و کلی است که بهراحتی دوباره نویسی شود، جز با اصلاحات موردی در جلسات دورهای. در تیمها، هر عضو یا زیرگروه اغلب روی کار خودش متمرکز میشود، تصویر بزرگتر را گم میکند و فقط سعی میکند آنچه را قول داده تحویل دهد، و جلسات فقط مانعی برای گذراندن هستند، نه محل تبادل نظر و اطلاعات. در پروژههای فردی، تصویر کلی گزارش یا مقاله یا فصل مبهم میشود و محقق با نقشهای بسیار کمرنگتر به کار ادامه میدهد. در تمام این مدت، پروژه زمان و هزینه میسوزاند، اما تعریفپذیریاش کمتر میشود تا اینکه…
…پایان سال، یا ضربالاجل ثابت دیگری نزدیک میشود، یا کارفرما برای پروژههای پولی پیش از تحویل نهایی، بهروزرسانی میخواهد. تازه آن وقت است که جنون «نوشتن» شروع میشود. سرفصلهای رسمی شش ماه یا یک سال پیش را از گور درمیآوریم، و با واقعیتهای تلخی روبرو میشویم و بخشهایی که دیگر امکانپذیر نیستند را حذف میکنیم. متنهایی که ماهها پیش میشد نوشت (اما نشد)، بالأخره روی صفحه یا کاغذ میآیند. محقق یا تیم حالا تا نیمهشب بیدار میماند و با شتابِ دیوانهوار، نتایج و یافتهها را تولید میکند، آمار و خروجیهای نرمافزارهای آماری را (با هفت رقم اعشار درست) در جداول بزرگ و بیسروته جای میدهد. خیلی چیزها که باید بهتر انجام شوند، نشدهاند. نویسندگانِ منفرد فرصت بهبودِ نوشتهشان را ندارند. و در تیمها، اعضا اغلب آنقدر خسته یا بیوقتاند که نمیتوانند روی بخشهای ضعیف دیگران نظر بدهند (چه رسد به جر و بحث) – مگر اینکه یک کنترلفروش (که حاضردست همهٔ ساعات را کار کند) غنیمت بشمارد و متن را با معماری جدید و منسجمتری دوبارهچینی کند، هرچند این کار خودش جر و بحث تازهای به همراه دارد.
امیدوارم این تصویر برایتان آشنا باشد، نه از سر بدخواهی، بلکه چون نمیخواهم تجربههای مکرر خودم از برنامهریزی ضعیف و شکنندهٔ خودم و دیگران، استثنایی باشد. و به این خاطر که استوریبورد کردن پژوهش میتواند کمک کند.
**استوریبورد چیست و چرا کار میکند؟**
طبق ویکیپدیا، «استوریبورد فیلم، اساساً یک کمیکِ بزرگ از فیلم یا بخشی از آن است که از پیش ساخته میشود تا به کارگردانان، فیلمبرداران و مشتریان تبلیغات تلویزیونی کمک کند صحنهها را تجسم کنند و مشکلات احتمالی را پیش از وقوع پیدا کنند. علاوه بر این، استوریبورد به برآورد هزینهٔ کلی تولید کمک کرده و در زمان صرفهجویی میکند. اغلب استوریبوردها شامل پیکانها یا دستورالعملهایی برای نشان دادن حرکت هستند.»
اگر در حال برنامهریزی برای یک ویدیو، تیزر تلویزیونی، فیلم یا حتی یک تولید تئاتری هستید، میدانید که پروژهای طولانی یا پرهزینه خواهد بود. و ذاتاً شامل یک تلاش خلاقانهٔ متمرکز است که در آن برنامههای اولیه به احتمال زیاد دستخوش تغییرات زیادی میشوند. بنابراین استوریبورد مفید است چون دقیقاً مجموعهای جامع از طرحهای اولیه روی کاغذ است. صحنه به صحنه، یا حتی نما به نما، ما را در آنچه این نسخه از برنامه (از میان نسخههای متعدد) میگوید که اتفاق خواهد افتاد، همراهی میکند. اغلب استوریبوردها شامل ایدههای کلیدی تصویری، مفاهیم منظره یا طراحی صحنه، و همچنین بخشهایی از دیالوگ برای «نقاط عطف» داستان، یا هستهٔ دیالوگ صحنهها هستند. اینها سپس پرورش مییابند و شاید به مرحلهای برسند که دهها کارت ایندکس داستانی وجود دارد، مانند عکس سردبیر این مقاله. (این تصویر، داستین لنس بلک، فیلمنامهنویس برندهٔ اسکار را نشان میدهد که سخت مشغول کار روی فیلمنامهای سینمایی است که از تعداد زیادی کارت ایندکس ساخته میشود. او بهخوبی روش خود را اینجا توضیح میدهد.)
استوریبورد کار میکند چون:
۱. به تجسم یا تصویرِ کوچکشدهٔ محصول نهایی، خیلی جلوتر از زمان، کمک میکند و به همهٔ افراد درگیر در پروژه اجازه میدهد ذهناً هر صحنه یا زاویه را اجرا، بازاجرا و اشکالزدایی کنند.
۲. استوریبورد نوعی نمونهسازی کمهزینه است، راهی برای عینیتر کردن آنچه قرار است اتفاق بیفتد. سعی میکند واکنشها و ایدههای کلیدی را برای یک محصول بسیار پرهزینه، پیش از صرف حجم عظیمی از منابع و پول برای ساخت آن در مقیاس کامل، ایجاد کند.
۳. چون مفاهیم به شکلی قابلدسترس، پرورش داده شده و عینی میشوند، استوریبورد میتواند به جذب منابع و تعهد از منابع خارجی کمک کند. در فیلمها، جذب سرمایه از سرمایهگذاران، یا در تبلیغات، جلب توافق مشتریان، مراحل کلیدی پیش از شروع کامل پروژه هستند.
۴. نگاه به آینده به این شکل میتواند در برآورد واقعبینانهٔ هزینهٔ پیادهسازی ایدهها از نظر زمان و پول بسیار کمک کند.
۵. استوریبورد به پرورش خلاقانهٔ مواد دشوار کمک میکند، در حوزههایی که جزئیات دقیق و شکلِ پیادهسازی ایدهها کلیدی هستند. در برخی زمینهها (مثل تیزرها یا موزیکویدیوها) ممکن است استوریبورد تنها «فیلمنامهٔ برداشت» باشد که پیش از تولید وجود دارد. در فیلمهای بلندتر، اغلب به فیلمنامهای مشروط تبدیل میشود که خودش اغلب بازبینی میشود.
۶. استوریبورد (و بعداً فیلمنامه) چشماندازی مشترک و دقیق ایجاد میکند که از همان ابتدا در اختیار بازیگران مختلف تیمهای تولید پیچیده قرار میگیرد – نویسندگان، کارگردانان، بازیگران، فیلمبرداران، طراحان متعدد و تکنسینها. از همان مراحل اولیه، استوریبورد همه را در یک صفحه قرار میدهد، به شکلی جزئی و گامبهگام که بهراحتی بهروزرسانی و بازنویسی میشود. تا وقتی که گسترش یابد و تطبیق پیدا کند، میتواند به حفظ این هماهنگی در طول تکامل مداوم پروژه نیز کمک کند.
**چرا استوریبورد در پژوهش هم کمک میکند**
تکمیل یک پروژهٔ پژوهشی، یا انجام دکتری، ممکن است خیلی دور از فیلمسازی یا ویدیوسازیِ خلاقانه به نظر برسد؟ پس چرا روشی از چنین حوزهٔ دوری باید برای دانشمندان، محققان و دانشگاهیان مفید باشد؟
در واقع، نمونهسازی پژوهش در زمینههای تحقیقاتی به اندازهٔ طیف وسیعی از حوزههای کسبوکار و علوم ارزشمند است. «نمونهسازی» یعنی ساختن هر نوع شبیهسازی ارزان و ساده از محصول نهایی در مراحل بسیار اولیهٔ تولید، به ویژه مرحلهٔ تصمیمگیری دربارهٔ اینکه چه چیزی تولید شود. نمونهسازی میتواند تا ساخت چیزی کمی بهتر، یک «حداقل محصول قابلقبول» به زبان کسبوکار، پیش برود که بتواند برخی از کارکردهای کلیدی محصول نهایی موردنظر را انجام دهد. نمونهسازی باعث صرفهجویی در زمان و پولی میشود که صرف چیزهایی میشد که کار نمیکنند؛ یا به شکلی که تصور میشد قابلقبول نیستند؛ یا عیبها و مشکلاتی دارند که فقط وقتی سعی میکنیم حتی کمی عینیترشان کنیم، آشکار میشوند. نمونهها اغلب شکست میخورند، اما بیشتر به یک شکل خاص: جایی که ایدهها «تغییر مسیر» میدهند – بهطور قابلتوجهی اصلاح میشوند یا جهتگیریشان در هدف محصول عوض میشود، نه اینکه کاملاً کنار گذاشته شوند.
محققان علمی و دانشگاهی اغلب از ساخت نمونه غفلت میکنند. روحیهٔ «پژوهش» معمولاً بر این فرض است که ما از ابتدا پاسخها را نمیدانیم و بنابراین باید از پیشداوری پرهیز کنیم. اغلب این حس وجود دارد که (به شکلی مبهم) تلاش برای پیشبینی پاسخها یا نتایج احتمالی پژوهش، پیش از انجام آن، نوعی سوگیری است. وسوسه این است که سرتان را پایین بیندازید، به جمعآوری مواد برای «آزمایش» «فرضیههای» پژوهش بپردازید و ببینید چه میشود – نه اینکه وقت خود را برای «حدسزدن» دربارهٔ «یافتهها» تلف کنید.
این نگرش «به جلو نگاه نکن» شاید به ویژه در میان محققان تازهکار رایج باشد (به ویژه دانشجویان دکتری، چون وظیفهٔ مشخصی دارند که در سه یا چهار سالِ مشخص باید تمام کنند). اما در میان محققان باتجربهای که تنها کار میکنند نیز دیده میشود، کسانی که احتمالاً کمترین تمایل را دارند از قبل آنچه امید به یافتنش دارند، بیان کنند. یکی از دلایلی که دانشگاهیانی که با دیگران همنویسنده میشوند، ارجاعات بیشتری دریافت میکنند، ممکن است این باشد که مجبور به گفتوگو دربارهٔ پژوهش و تقسیم وظایف میشوند که خودش باعث میشود بیشتر به جلو نگاه کنند و نمونهسازی کنند. نمونهسازی نکردن و فقط غرق شدن در کارِ پژوهش، میتواند در تیمهایی با زمانبندی بسیار مشخص یا طولانی برای تکمیل یک گرنت تحقیقاتی یا یک پروژهٔ مشاورهای برای کارفرما نیز به یک سندرم تبدیل شود.
تجسم محصول نهایی در زمینههای پژوهشی نیز بسیار ارزشمند است و اینجا دوباره استوریبورد مستقیماً کمک میکند. مزایا برای دانشمندان و دانشگاهیان عبارتند از:
• ایجاد انباشت ایدهها به اندازهٔ کافی زود که به شکلدهی فرایند پژوهش کمک کند، نه اینکه فقط به سؤالهای بیپاسخِ آویزان در «نوشتنِ» نهایی تبدیل شوند. یک پاراگراف، پاراگرافِ دیگری را تداعی میکند، شاید یک استدلالِ مخالف، و آن هم به نوبهاش ممکن است یک استدلالِ ردیه را پیشنهاد دهد. هیچکدام از اینها پیش از نوشته شدن پاراگراف اول بدیهی نیست. بهطور مشابه، نگاه دقیق به یک جدول یا نمودارِ تکمیلشده تقریباً همیشه الگوهایی (یا تفاسیرِ ممکن) را نشان میدهد که نیاز به جدول یا نمودار دیگری را برجسته میکند.
• روبرو شدن با تناقضها. همهٔ ما توانایی طبیعی قدرتمندی برای حفظ ایدهها یا استدلالهای متناقض در تفکر خصوصیمان، یا حتی در بیان شفاهی و مکالمات داریم. نوشتنِ استدلالها، یا بهطورکلی تجسمِ خروجیها به شکل عینی، به مقابله با حفظِ تعهدات و استدلالهای ناسازگار کمک میکند. متعهد کردنِ ایدهها به صفحه یا کاغذ، شما را مجبور میکند با نقاط ضعف روبرو شوید، استدلالها را برای اجتناب از مشکلات اصلاح کنید، یا پاسخهای متقابل یا راهحلهای بالقوه برای چیزهایی که به نظر تعارض دارند، طراحی کنید.
• جلوگیری از تنبلی با تشویق محققان به تکمیلِ نیازمندیهای مشخص به محض اینکه بهطور عملی ممکن است. اگر میتوانید پیشبینی کنید که دو پاراگراف برای توضیح مفهومِ الف لازم است؛ یا یک زیربخش باید روشِ ایکس را توضیح دهد؛ یا جدول دادهای برای جنبهٔ ژ نیاز خواهد بود – خب، چرا الان آن را ننویسید/انجام ندهید، به جای اینکه در شتابِ آخر کار یا نزدیک ضربالاجل این کار را بکنید؟
• تمرکز بر روایتِ پژوهش، از همان ابتدا. اگرچه استوریبورد باید شامل جزئیات مهم و ماهوی باشد، اما بر انتقالِ پیامهای کلی به شکلی قابلدسترس نیز تمرکز دارد. برای یک پروژهٔ پژوهشی، مقاله یا فصل دکتری، استوریبورد توجه شما را بیامان به ارزشافودهٔ پژوهش، یافتهها و نتیجهگیریهای کلیدی، و استدلالِ «خطِ نهایی» جلب میکند.
• پر کردنِ شکافِ بزرگ میان برنامههای اولیه و تولیدِ پیشنویس اولِ گزارش، مقاله یا فصل. استوریبورد دربارهٔ تجسم پژوهش است. میپرسد: «اگر همه چیز به بهترین شکل ممکن پیش میرفت (با توجه به انتظارات اولیه)، چه چیزی پیدا میکردم یا در نهایت چه استدلالی میکردم؟» یا «اگر همه چیز "بد" پیش میرفت – به این معنا که از انتظارات اولیه خیلی دور میشد، یا نشان میداد که واقعاً نمیفهمم چه اتفاقی میافتد، یا اینکه همه چیز از آنچه فکر میکردم پیچیدهتر بود – آن وقت استدلال چه بود؟» «آیا خروجیها، یافتهها یا نتایجِ میانیِ تضمینشدهای وجود دارد که بتوانم روی آنها حساب کنم؟ یا چیزی که بتواند نوعی مزیت "بیمهای" برایم فراهم کند، چیزی برای "خنثی کردن" بزرگترین ریسکهای خرابیِ کار؟»
**چگونه استوریبورد مراحل میانیِ تولیدِ متن را مدیریت میکند**
میان برنامه و پیشنویس اول، استوریبورد قرار میگیرد. برنامهها مبهم و اغلب نامشخص هستند، چیزی بیش از مجموعهای از مراحلِ اسکلتی که فقط بعداً پر میشوند. استوریبورد در مقابل، بر تحقق تمرکز دارد، بر پیشبینی و «روی تخته آوردن» همین حالاِ هرآنچه که از الان میتوان پیشبینی کرد. از دکترین (تئودور) روزولت پیروی میکند که «هر کاری را که میتوانی، با هرچه که داری، در همان جایی که هستی، انجام بده». برنامه چیزی است که وقتی برای گرنت درخواست میدهید یا برای قرارداد پژوهش پیشنهاد میدهید، قول میدهید. استوریبورد چیزی است که به محض اینکه بدانید گرنت را گرفتهاید یا قرارداد بسته شده، و منابعِ دقیقِ آن را میدانید، میسازید.
برنامه همچنین چیزی ایستا، مکانیکی، غیرارگانیک و در نتیجه بهسرعت تاریخگذشته است. گاهی تیمها معتقدند که صرفاً بیانِ دقیقِ برنامه، تعریفِ معماریِ پیچیده – با سرفصلهای رسمیِ هرمی با استفاده از نرمافزارهای سازماندهنده، به ویژه با بخشهای شمارهگذاریِ چندگانه (مثل ۲.۱.۱.الف) – برای حفظِ مرتبط بودنِ برنامه کافی است. اما چنین برنامههایی فقط زودتر و به اشکالِ متعدد و جزئی شکست میخورند. روی هر عنصری در برنامه کلیک کنید، معمولاً هیچ چیزی پشت آن نیست. در مقابل، استوریبورد ارگانیک و پویا است. به محض اینکه بخشی قابلِ طرحریزی باشد، در آن گنجانده میشود. و وقتی طرح میتواند پر شود، تصویر یا خلاصهای از بخشِ تکمیلشده بهجای آن در ساختارِ کلیِ در حالِ تکامل قرار میگیرد. روی هر عنصری در استوریبورد کلیک کنید، چیزی پشت آن وجود خواهد داشت، بسته به مرحلهٔ توسعهٔ آن بخش از گزارش یا مقاله.
دو سطح کلیدی برای استوریبورد وجود دارد – اولیه و کامل. استوریبورد پژوهشیِ اولیه، معادلِ نسخهٔ کارتونیِ اولیهٔ یک تیزر تلویزیونی یا ویدیو است. بسیار کوتاه است، اما همچنان روایتمحور یا توالیمحور است؛ و هدفش تجسمِ پروژهٔ پژوهشیِ تمامشده به زبانِ عینی و ماهویِ پیامهاست. بهتدریج باید پر شود و به سوی مرحلهٔ دوم تغییر کند.
استوریبورد پژوهشیِ کامل، گسترش مییابد تا تصویری یا نسخهٔ کوچکی از تمامِ اجزای متنِ نهایی را در خود جای دهد. آنچه این بهویژه به معنای آن است این است که استوریبورد نشان میدهد:
• همهٔ سرفصلها و زیرسرفصلهایی که تحلیل را ساختار خواهند داد، به صورت کامل؛
• حداقل طرحهای کلامیِ سریع از تمامِ بخشهای اصلیِ متن، یا شاید بعداً، خلاصهای از هر پاراگراف اصلی یا گروههایی از پاراگرافها؛
• تصاویری از تمامِ نقلقولهای طولانی؛ و
• نسخههایی از هر شکل، نمودار، جدول یا کادرِ مطالعهٔ موردیِ برنامهریزیشده. در ابتدا اینها ممکن است فقط نمودارهایِ طرحیِ ساختهشده بهجای نمودارهای واقعی باشند، یا تصاویرِ سادهٔ یک نمودارِ برنامهریزیشده، یا مجموعهای از جعبههای خالی به اندازهٔ یک جدولِ برنامهریزیشده. با گذشت زمان، این اجزا پرورش مییابند (مثلاً با استفاده از دادههای موقت در جداول، یا نمودارهای سریعکشیده). در مراحل پایانی، تصاویرِ قابلِ کلیک از نمایشهایِ اکنون-تکمیلشده خواهند بود.
همهٔ این عناصر باید در همان ترتیبی سازماندهی شوند که در متنِ نهایی خواهند داشت. و باید بهراحتی جابهجا شوند تا نویسندگان بتوانند آزمایش کنند و ببینند اگر ترتیب تغییر کند، یا اگر یک یا دو عنصر حذف شوند یا به پیوست بروند، چه اتفاقی میافتد.
این دو مرحله را به رویههای معمولِ دانشگاهی و علمی اضافه کنید و یک فرایندِ برنامهریزیِ فعالِ شش مرحلهای به دست میآورید که شکافهایِ اجراییِ بزرگِ رویکردهایِ متداول را ندارد:
**مرحلهٔ ۱: برنامهٔ پژوهش.** این شامل مرحلهٔ مناقصه در یک پروژهٔ پژوهشیِ مشاورهای یا مرحلهٔ نگارش و ارسال در درخواستِ گرنتِ تحقیقاتی است.
**مرحلهٔ ۲: استوریبورد اولیه.** با تعریفِ دقیقِ بازههای زمانیِ عملی و منابعِ موجود، چگونه میتوان وعدههایِ برنامه را دقیقاً عملی کرد؟ از نظر محتوایی، در هر بخش از خروجیِ اصلیِ متن – گزارشِ پژوهش، یا مقاله یا فصل – دقیقاً چه کاری انجام میشود و چه پیامهایی داده میشود؟ چه چیزهایی هنوز مشخص نیست، که باید تا حد ممکن پیشبینی، حدس یا تجسم شوند. در موارد عدماطمینان، سناریوهایِ ممکن را در نظر بگیرید.
**مرحلهٔ ۳: استوریبورد کامل.** این یک مرحلهٔ طولانیمدت است که در سراسر فرایندِ اصلیِ پژوهش عمل میکند. ساختار با توجه به یافتهها و نتایجِ موقتِ تاکنون، بهطور فعال بازبینی میشود. هر مؤلفهای که قابلِ تحققِ فوری باشد، به شکلِ کوچکشده، بهعنوان تصاویرِ قابلِ کلیک (تا استوریبورد خوانا بماند)، اما به شکلِ پیشرفته یا حتی نهایی، در جای خود قرار میگیرد تا جزئیات بهراحتی قابلِ بازبینی باشند.
**مرحلهٔ ۴: پیشنویسِ سریعِ اول.** این یک نوشتارِ بههمپیوستهٔ استوریبوردِ گسترشیافته است که به سرعت و بهشیوهٔ «بلیتسکریگ» (دور زدنِ هر مانعی) انجام میشود. هدف، ثبتِ استدلالهایِ اصلی است، بدون نگرانیِ زیاد برای انسجامشان، چه رسد به ارجاعاتِ گمشده یا جداول و نمودارهایی که هنوز وجود ندارند. برای هر مؤلفهٔ گمشده، فضایِ کافی و تصویرِ استوریبوردِ نشاندهندهٔ آن را در نظر بگیرید، اما در توسعهٔ استدلالِ کلی، از آن عبور کنید. بهطورکلی، این نسخه از متن خصوصی نگه داشته میشود، چون هنوز مؤلفههایِ ضروریِ گمشده و شکافهایی دارد که پر میشوند. اما میتوان آن را به راهنماها (در دکتری یا پایاننامه) نشان داد، و در پروژههای مشاورهای ممکن است با کارفرما نیز به اشتراک گذاشته شود (با سیاستِ «بدونِ غافلگیری»). دریافتِ چنین بازخوردِ اساسی در اسرع وقت، پیشنویسِ سریعِ اول را مفید میکند، چون هنوز زمان برای واکنش، تغییرِ جزئیِ مسیرِ استدلال، و انجامِ پژوهشِ تکمیلی در حوزههایی که شکاف دیده میشود، دارید.
**مرحلهٔ ۵: پیشنویسِ کاملِ متن.** اینجا همهٔ شکافها پر شدهاند و خوانندگان گزارش یا مقاله را بدونِ اشکالاتِ آزاردهنده و حذفیات میبینند. همهٔ «نقطهها روی حرفها» گذاشته شده، همهٔ «تها» خط خورده، ارجاعاتِ متن و کتابنامه همخوانی دارند، و همهٔ نمایشها و استدلالها به شکلِ نهایی یا بسیار-نزدیک-به-نهایی حضور دارند. مهمتر از همه، این لحظهای است که محقق یا تیمِ پژوهش بالأخره گزارش یا مقاله را بهعنوانِ یک کل میبیند. این متن را میتوان برای نظرات و واکنشهای گستردهتر فرستاد. و نویسندگان میتوانند از متن فاصله بگیرند و سعی کنند به اندازهٔ کافی فاصلهٔ انتقادی به دست آورند تا عیبها و نقاطِ ضعف را ببینند – کاری که وقتی به متنی که تازه نوشتهاید نزدیک هستید، هرگز آسان نیست. امیدواریم، با استوریبورد، بتوانید خیلی زودتر و با استرسِ کمتری به این مرحله برسید.
**مرحلهٔ ۶: ویرایش و بازبینی برای رسیدن به متنِ نهایی.** بیشترِ نوشتهها با کاهشِ ۱۰ درصدی بهبود مییابند. و هم «برنامهریزیِ مجددِ پاراگرافها» و هم اشکالِ کمترِ شدیدِ ویرایش (مثل آزمون «بساز، محو کن، خورده کن») میتوانند ارزشِ زیادی اضافه کنند – به ویژه اگر با عجله انجام نشوند و بیشترِ مسائلِ کلیدی از قبل حل شده باشند.
**استوریبورد روی کامپیوتر یا کاغذ**
نحوهٔ انجامِ استوریبورد، و سیستم یا مکانیزمی که استفاده میکنید، میتواند بسیار متفاوت باشد. بهطورکلی، استوریبورد باید:
• دیداری باشد، و به شما امکانِ مرورِ سریعِ ساختارهایِ استدلالی و توالیها را بدهد؛
• افزودنِ مؤلفههای جدید به آن آسان باشد؛
• انعطافپذیر باشد تا بتوانید چیزها را جابهجا کنید و توالیهایِ مختلف را امتحان کنید؛
• قابلِ گسترش باشد، تا بتوانید پاراگرافها، نمودارها، جداول، کادرهایِ متنی، عکسها و هرچیزِ دیگری که نیاز دارید به آن اضافه کنید؛
• در دو سطح عمل کند: یکی حالتِ نمایِ کلی با عناصرِ کوچکشده که همچنان قابلِ مشاهده هستند؛ و دیگری حالتِ اسلایدِ کامل که به شما امکان میدهد برای بررسیِ دقیقِ هر عنصر، روی آن کلیک کنید.
• در حالتِ ایدهآل، سیستم نباید نیاز به ورودِ مجددِ سرفصلها، متن یا نمایشها داشته باشد. باید بتوانید بهراحتی آنچه را از سیستمی که برای نوشتنِ متنِ کامل استفاده میکنید، کپی کنید.
چون من بیشترِ نوشتنم را روی کامپیوتر انجام میدهم (به جز مرحلهٔ اولیهٔ ایدهپردازی و ویرایشِ نهاییِ متن)، سیستمی که زیاد استفاده میکنم و به دیگران هم توصیه میکنم چون بهشدت در دسترس است، پاورپوینت است. هرچه ایراداتی بهعنوانِ یک سیستمِ ارائه داشته باشد، نمایِ مرتبکنندهٔ اسلاید در پاورپوینت برای استوریبورد عالی است. هر مؤلفه – سرفصلها، پاراگرافهایِ متن، نمودارها، جداول – در یک اسلاید جداگانه قرار میگیرد. اغلب بهتر است چیزها را بهصورتِ تصاویرِ قابلِ تغییرِ اندازه در اسلایدها کپی کنید – بهویژه همیشه تصاویرِ نمودارها، جداول و دیاگرامها را اینگونه وارد کنید. میتوانید اندازهٔ تصاویرِ کوچکِ اسلاید را در حالتِ مرتبکنندهٔ اسلاید کنترل کنید، و بین تعدادِ مؤلفههایی که همزمان در دید هستند و میزانِ خواناییِ هر مؤلفه، تعادل برقرار کنید. جابهجاییِ چیزها در مرتبکنندهٔ اسلاید آسان و بسیار دیداری است، و پیگیریِ حرکتِ روایت هم آسان است. وقتی از استوریبوردِ اولیهٔ باریک به نسخهٔ کاملتر میروید، ممکن است کمک کند که نمایِ مرتبکنندهٔ اسلاید را چاپ کنید و پرینتهای بزرگ را روی یک میزِ ناهارخوریِ بزرگ یا تختهی اعلانات پهن کنید تا تصویرِ کلی را ببینید.
نویسنده: مریم پورنقی کیکله